تبلیغات
حرف های ناتمامم را اینجا تمام میكنم - خسته ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

خسته ام

همان جاست

تنها با شاخه ی سبزی که در دست دارد

و

خنجری که پشتش پنهان کرده

همان جاست

لبخند میزند

و من نمیتوانم پنهان شوم

نزدیکتر آمده

حالا می تواند عطر تنم را حس کند

لبخند میزند

نزدیکتر می آید

مرا در آغوش میگیرد و محکم فشار میدهد

آرام در گوشم می گوید:

دوستت دارم

خون قطره قطره شروع به چکیدن می کند

سینه ام را میبینم

نوک خنجرش پیداست

آرام گوشه ای میخواباندم

خورشید چشمانم را میزند

انگار امروز خیلی پر نور است

 خسته ام

به اندازه ی یک عمر خوابم می آید

چشمانم باز است

خیره ام به نور

نور چشمانم را نمیزند

انگار غرق نور شده ام



نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 18 خرداد 1392-07:30 ب.ظ
نظرات() 

جواد
یکشنبه 5 آبان 1392 03:17 ب.ظ
وِِِِِِِِِِِِِِِِیادش به خیربرق چشمانش
خیره ام به نور
انگار غرق نور شده ام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.