تبلیغات
حرف های ناتمامم را اینجا تمام میكنم - سرطان لعنتی
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

سرطان لعنتی

 

نشسته است سیگار می كشد .... آن جا .. روی سنگ ها...... كنار پل خواجو.... وقتی به او میرسم به من توجه نمی كند...نمی دانم چه شده كه این موقع ظهر به من زنگ زده.....محكمتر از همیشه پوك میزند و بلند می گوید سیگار لعنتی... سیگار لعنتی ...  كمی سكوت می كند.....همیشه می گفت از سیگار بدم می آید اما نمی دانم چرا سیگار میكشید.... دوباره بلندتر ادامه می دهد ......زندگی لعنتی....  زندگی لعنتی ...فریاد می كشد و می گوید لعنت به این زندگی  و سیگارش را پرت می كند

دارد منفجر می شود اما حرف نمی زند همیشه همین گونه است غم و غصه هایش را در خودش می ریزد نمی دانم امروز چه شده كه این گونه به من زنگ زده و دارد داد و هوار می كند....

حالا رفته و لب زاینده رود خشك  نشسته به هوای آب ، پاهای عریان خود را روی خاك های داغ بستر رود می گذارد ...می خواهم كنارش بروم.... كتش را از روی تخته سنگ بر میدارم كه كاغذی از آن به بیرون می افتد .... جواب آزمایش مثبت است ... آزمایش سرطان... سرطان لعنتی



نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 9 آبان 1391-07:23 ب.ظ
نظرات() 

f.g
شنبه 23 دی 1391 12:03 ب.ظ
سلام دوستم خوبی؟؟کجایی؟کم پیدایی؟؟..
متنت زیبا بود...
زندگی لعنتی...
آهو
چهارشنبه 17 آبان 1391 12:37 ب.ظ
سلام!

بدو دنبالم بیا دیر نكنیا!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر