تبلیغات
حرف های ناتمامم را اینجا تمام میكنم - .............................................
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

.............................................

و سكوت همه جا را فرا گرفت....... در لحظه ی نگاه ،تنها من و تو بودیم ...من و تو و

لبخند زیبایت..احساس كردم در آن لحظه زیبایی را به من هدیه كردی  با تمام وقار و متانتت

و من لحظه ای ترسیدم ،لحظه ای درنگ كردم و لحظه ای عاشق شدم  . كاش زمان نمی

گذشت و لحظه ی جدایی هیچگاه نمی رسید.

 شاید آمده بودی كه ببینیم  شاید می خواستی تنهاییمان را باهم قسمت كنیم، شاید آمده بودی

كه نشان دهی هستی....مهم نیست به اینها فكر نمی كنم بودنت مهم بود و آمدنت كه آمدی

با تمام وجود نه با كبر وغرور ...نه با دروغ و ریا.

گاهی فكر می كنم نكند نگاهش، منشش، رفتارش، همه فریب است ....شاید هم نباید وارد

زندگی اش شوم باید بگذارم دریای احساسش آرام باشد تا ساحل وجودش را امواج عشق 

دگرگون نكند


نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 3 فروردین 1391-10:43 ق.ظ
نظرات() 

مریم
دوشنبه 28 فروردین 1391 09:43 ق.ظ
سلام خداروشکر که حالتون خوب شد,ممنونم از نظرتون
پیروز باشید
مریم
یکشنبه 27 فروردین 1391 12:38 ب.ظ
سلام امیدوارم هر چه زودتر حالتون خوب شه و داستانهای زیباتونو بخونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.