تبلیغات
حرف های ناتمامم را اینجا تمام میكنم - قهرمان
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

قهرمان

بعضی وقتا فكر می كنم چقدر تنهام ، بعد كه به اطرافم نگاه میكنم می بینم تقریبا تموم هم سنای من همین و میگن بعد با خودم میگم احتمالا یه وی‍‍ژگی مشترك بین هممون. احتمالا یه دوران مثل بلوغ هممون دوست داریم بدرخشیم بهترین باشیم مورد توجه باشیم اما نمیدونم هممون وقتی دیگه فكر می كنیم دیگه خوردیم به بن بست و از همه نا امید می شیم می ریم بالای یه بلندی می شینیم یا نه؟ نمی دونم همش سعی میكنم به خودم بگم توهم یكی هسی مثه بقیه ،عادی ،معمولی،همه ی آدما همین جوری ان چه قبل تو و چه بعد تو .... شاید ....شایدم نه ...می دونی بعضی وقتا دوس دارم تو یه انیمیشن زندگی می كردم مثه پاندای كنگ فو كار یا شرك . اونجوری خیلی خوب بود اول بی خاصیت به نظر می رسی یه زندگی عادی داری اما یه اتفاق بزرگ زندگی ات را تغییر میده یه اتفاقی كه معمولا تو رو تو بد دردسری می ندازه بعد تو كم میاری خسته میشی نا امید میشی فكر می كنی واقعا بدرد نخوری بعد كم كم فقط سعی میكنی تلاشت رو بكنی اونم برای آخرین بار . انگار یه نفر یه چاقو زیر گلوت گذاشته و تو باید با تمام زخمات و خستگی هات با تمام توانت با هاش بجنگی .این جاس كه قهرمان قصه ظاهر میشه و اون كسی نیس جز خودت...



نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 19 اسفند 1390-11:05 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.